تبليغاتX
نارون

«کله» & «پاچه» دات کام...

 

                                     

 

این کله پاچه خوردن ما ایرانی ها هم در روز 26 ماه رمضون هم از همون عادت هایی هستش که پس از گذشت سالیان سال هنوز هم هیچ کس نقهمیده که چرا در این شب همه باید کله پاچه بخورن و دم بر نیارن.

آقای زرد رنگ بی مویی که امروز در تاکسی کنار من نشسته بود می گفت فلسفه کله پاچه خوری ما ایرانی ها در این شب از آنجا نشات می گیرد که در این شب ابن ملجم پلشت (به فتح پ) به سزای نابخردی خود رسیده و از میان دو نیم شده است...اما باز هم نمی دانم که  اگر ابن ملجم بی شعور امشب هلاک شده چرا ما باید کله پاجه بخوریم و به عنوان مثال شیرین پلو نخوریم یا آنکه با یک غذای با کلاس که در اعیاد ما طبخ می شود.( بدبختی غذای باکلاس نداریم که...)

 در هر صورت  امروز صبح  وقتی که از خانه بیرون می آمدم آقا صادق همسایه روبرویی امان  که تازه پژوی 405  جی ال اکس خریده  و در روز سوم  رینگ هایش را نیز  اسپرت کرده و در روی باک بنزینش نوشته « نوش جونت  شیکمو» را دیدم که هراسان دیگچه به دست از خانه بیرون می آید با خودم گفتم حتمآ اتفاق بدی افتاده که او این چنین هراسان به بیرون می تازد . در هر حال او تا  مرا دید پک محکمی به سیگارش در چله ماه رمضونی !! زد و رو به من گفت: امشب مهمونی کله داریم ...بیا طرف ما ... من هم بی اختیار فقط گفتم چی ؟

و هنگامیکه بعد از تفسیرطولانی در مورد فواید  خوردن کله و پاچه، با واکنش منفی من درقبال خوردن این غذای تمامآ ایرانیزه شده روبرو شد گفت همین کارا رو می کنی یه پارچعه استخونی ...آقا جون امشب ثواب داره کله بخوری..

داشتم فکر می کردم که کله خوری چه ربطی به ثواب روز 26 ماه رمضون داره و آقا صادق چه ربطی هنر داداییسم  و گروه هنری سوارکاران آبی که رسیدم به سایت اینترنتی سفارش آنلاین کله پاچه ...در این تارنمای کله پاچه ای! می شود  قیمت آنلاین جزء جزء سر و پای این حیوان بی نوا (گوسفند بی نوا  را می گویم) را به صورت آنلاین دریافت و سفارش خرید داد..(آقای صاحب سایت هزینه تبلیغ ما یادت نرود)

از سویی دیگر تا یادم نرفت باید بگویم که خدا لعنتت کند ای آقا و احیانآ خانمی که عکس های بی ادبی ات را از چیزهای زشت و قشنگ با نام کله پاچه در اینترنت پراکنده ساختی تا من بی نوا برای پبدا کردن عکسی برای مطلب کله پاچه آبرو و حیثیتم در چله ماه رمضون در مقابل همکارانم برود...

و اما در پایان باید بگویم که آنهایی که این روز عزیز را می خواهند بدون کله پاچه سپری کنند همچنین ناراحت نباشند که از سیل ثواب غافل مانده اند زیرا بنا بر اخبار غیر موثق امسال عید فطر بازهم بالا پایین خواهد شد و احیانآ فردا نیز می توانید به جمیع کله خوران تهرانی مقیم مرکز افزوده شوید....والله عالم به کل امور

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 17:42 |

اینجا اتاق است...

 

            

                 

 

پارک شریعتی تهران را اگر خوب واکاوی کرده باشید ، بالای اتاقکی سبزرنگ در گوشه ورودی این پارک نوشته شده اینجا اتاق است...سالها بود که وقتی هر روز که از کنار این پارک رد می شدم سئوالی به رنگ بنفش در مغزم خط خطی می شد که مگر یک اتاق برای آنکه اتاق باشد حتمآ باید بر سر در آن نوشته شود که اینجا اتاق است و یا آنکه به چه دلیل بی مدلولی کسی به این فکر افتاده است که در پارکی که به نام اندیشممندی همچون شریعتی بزرگ شکل گرفته این تشکیک مسخره فلسفی را بر ذهن بیننده از همه جا بی خبر تزریق کند ....یا آنکه قرار است تبادل اندیشه ای در هنگامه نبرد افکار از نوع جدیدش در پارکی آغاز شود که صاحب نامش روزگاری خود در مسیر این تبادلات اندیشه ای قرار گرفت و در پایان نیز خود قربانی اندیشه نا متوازنی شد که از درون او تبلور پیدا کرده بود و دیگران را آنچنان آشفت که که حتی مجال حضورش را نیز نیافتند.... در هر صورت برای آنکه بفهم یا آنکه بهتر بفهم که چرا یک اتاق برای آنکه اتاق باشد باید بر سر درش نوشته شود که اینجا اتاق است بی مقدمه راه افتادم و درب اتاق را در اولین ساعات روز چهاشنبه که دیروز بود کوبیدم...صدایی خواب آلود بلند شد و بی هیچ اضافه ای گفت...دستشویی اونور پارکه اینجا اتاقه...

تمام امروز را داشتم به این فکرمی کردم  که در این زمانه همه چیز ساده شده است..حتی بی تشکیک های عمیق فلسفی هم می توان آسوده در گوشه پارکی خوابید و برای آنکه کسی هم بر روی سرت از روی آگاهی  و احیانآ نادانی فضله حماقت نیاندازد  می توانی بالای سر در  اتاقت بنویسی اینجا یک اتاق است...به همین سادگی.

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت 13:34 |

 بزرگترین اجتماع میکروب ها...

                 

                

 

نمی دانم چند وقتی است که تب  خلق بزرگترین، اولین، بلند ترین، کوتاه ترین و نمی دانم متفاوت ترین چیزهای دنیا  در سر مردم کشورمان افتاده و همه سعی می کنند با درست کردن و یا داشتن بزرگترین یا کوتاه ترین ضخیم ترین و یا نازکترین و یا حتی رکورد زنی های بی دلیل و مختلف خود را به هر صورت به خبرنگار بیچاره ای که خبر ندارد قابل کند. حال آنکه گویا انگار  برای مردمان ما هم فرق نمی کند که انوشه انصاری باشی و به عنوان نخستین زن فضاگرد به آسمان ها بروی یا آنکه خردسالان مف مفو!!! رااز چند مهد کودک نازی آباد تهران جمع کرده باشی و بخواهی با خطی خطی کردن روی چلوارهای منگنه شده کنار هم در سطح خیابان بزرگترین نقاشی جهان!! را هم به اسم خودمان رقم بزنیم.

تازه آنکه بسیاری از چیزهایی که ما به اسم بزرگترین و با تنهاترین به اسم خودمان ثبت می کنیم قبلآ یک جایی رخ داده و چون ما در کشورمان بزرگ تر از حد معمول آن چیز را ندیده ایم فکر می کنیم ما در آن موضوع نخبه هستیم..(مسخره نیست...؟)برای باور این امر ارجاعتان می دهم به ساخت تنها کولر آبی  برای خودرو در جهان  که چندی پیش همین صدا و سیمای قشنگ امان آن را خبر داد و خبرنگار بیچاره انگار نمی دانست کاشف این کولر فقط ماکت کوچکی از یک کولر آبی که در خانه تک تک هر ایرانی وجود دارد ساخته است.

اما از پخت بزرگترین کیک زرد انرژی هسته ای!!! در یکی از دانشگاههای صنعتی کشور و یا پخت بزرگترین پیتزای ماهی کلیکا جهان!! در یک کاخ موزه تهران بگذریم می رسیم به پخت بزرگترین زولبیای جهان.

امروز وقتی داشتم اخبار ایرنا(خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران) را چک می کردم رسیدم به این این خبر...خبری که از پخت بزرگترین زولبیای جهان در کرج خبر می داد و با یک عکس جذاب و دلفریب از یک زولبیای بزرگ این خبر را روی خروجی خود قرار داده بود...قبل از هر چیز خوب به عکس بزرگترین زولبیای جهان دقت کنید....جدا از اینکه که به نظر من این زولبیا نمی تواند بزرگترین باشد اما می تواند بزرگ باشد به نکته ای در این عکس برخوردم که جالب به نظر می رسد...آنقدر جالب که ممکن است باعث شود که عیش آقای زولبیا پز بی نوا از رکورد زنی در امر خطیر و بین الملی زولبیا پختن کور کرده و باعث شود او از کار بیکار گردد، بله درست است  پیشبند  آقای زولبیا پز آنقدر کثیف است که می توان آن را نیز به عنوان بزرگترین تجمع میکروب های زولبیا دوست!! در روی زمین به ثبت رساند...نمی دانم در آینده در این وبلاگ باید از ساخت کدام عنصر بزرگ  توسط متخصصان کشورمان خبر دهم.

 

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت 23:20 |

ماه رمضون...

 

                                 

نمی دانم چرا این روزهای ماه رمضون همه خسته ، خواب آلود، بد عنق و بی حوصله هستند ...در خانه که کسی با کسی حرفی برای گفتن ندارد و فقط و فقط این تلویزیون بی نوا  و صد البته بی توان می خواهد جور همه چیز را بکشد (چه قدر هم موفق بوده)  و  روزها در ادارات دولتی و غیر دولتی نیز باید هر چن دقیقه یکبار شاهد خمیازه های ممتد آقای محترم  x   و یا  خانم نیمچه با ادب Y  بوده  و اگر کمی هم بوی دینداری به دماغت خورده باشد  میهمان نمازخانه هایی باشی که پر از عطر ، جان سوز بوی پای روزه داران  نمازگزار و البته از سویی دیگر بوی  دل انگیزی است که گهگاه با یک خمیازه عمیق آقا یا خانم روزه دار خواب آلود ، کل هوا را معلول خویش می سازد و لابد باید بدانی که خواب روزه دار هم عبادت است حتی اگر در اداره باشد.

 

نمی دانم تا به حال ماه رمضون را در خارج از ایران تجربه کرده اید و یا خیر....اگر تجریه کرده باشید مطمئنآ متوجه تفاوت فاحشی از نوع ساختار تفکری به این رویداد مذهبی خواهید شد که این ماه مبارک برای ما ایرانیان مسلمان و غیر ایرانیان مسلمان و یا حتی غیر مسلمان در تمام جهان دارد....نگاهی که در مورد این ماه در اکثر کشورهای دنیا وجود دارد به خوبی نشان می دهد که این ماه در خارج از ایران تنها مجالی برای خماری های خواب  پس از سحری برای شاغلین و خوابهای  تا لنگ ظهری برای غیر شاغلین و یا حتی از زیر کار در رفتن های مرسوم ادارات دولتی- که به عادتی معمول و مرسوم تبدیل شده است- نیست...نمی خواهم به سمت شعار و از این کوفت و مرض ها بروم که حالم به هم می خورد از بس گفتند و گفتیم و گفته خواهیم شد که واقعآ از خودم می ترسم که یه دام شعار و از این حرفها بیافتم  ..اما جدا از همه این مسائل نگاه کلی یک مسلمان غیر ایرانی به ماه رمضون در جای خود جالب به نظر می رسد وقتی در نگاه ایشان  ماه رمضون به جشنی یک ماهه می نماید که قرار است در پایان آن اتفاق خاصی رخ دهد...در کشورهای مسلمان غیر از ایران و یا کولونی مسلمانان ساکن کشورهای غیر اسلامی نوع لباس پوشیدن ، صحبت کردن غذا خوردن و حتی عبادت در این ماه فرق دارد ،در آنسو تر از ایران همه در این ماه در حال تکاپو هستند ...انگار قرار است اتفاق بزرگی بیافتد هیج کس خموده نیست...خیابانها همه آذین بندی شده اند....همه بوی خوب !!می دهند(نمی دانم شاید عطر زدن در ماه مبارک برای مسلمانان غیر  شیعه مکروه نباشد)، علاوه بر مساجد، خانه ها نیز آذین بندی می شوند، و شادی را میتوان از سطر سطر حرف ها ،کارها و خیابانها و حتی نوع لباس پوشیدن آدمها سراغ گرفت ، درست مثل روزهای پایانی سال در همین ایران خودمان .

 

در کل مسلمانها در آنسو تر نگاه شاد تری به رمضان دارند ... نمی دانم این تفکر شاد بودن  در مورد ماه مبارک صحیح است و یا خیر اما می دانم که وقتی در کشورهای تازه مسلمان شده خاور دور که اسلام را به اما و اگرهای غیر دیالوگی پیدا کرده اند  و یا همین کشورهای عربی دم دست که اسلامشان را با خرقه ای ملبس از پدر به ارث برده اند و بر آن فاخرند و یا حتی در بلاد کفر آمریکا و اروپا!!   که اسلام یک جرم به شمار می رود،  بزرگترین جشن سال مسلمانان با  پیام «عید مبارک» رهبران کافر حربی !!  آن کشورها جشن  گرفته می شود ،  چرا ما باید به ماه رمضون خودمان خودمون به یک ماه کسل کننده (این یک واقعیت در عین تلخی است) نگاه کنیم  ....شاید ذکر یک نکته در این میان خالی از لطف نباشد وقتی در پایتخت ام القری جهان اسلام که همین تهران قشنگمان باشد بعد از افطار هیچ برگی جرات نمی کند از درخت به زمین بیافتد تا مبادا چرت شبانه مسلمین روزه دار بعد از افطار بریده شود و ما بر آن باشیم تا نق و ناله های آقایان یک کمی محترم مجری تلویزیون را در شبکه  بشنویم که می خواهد به قیمت اشک های زن بچه یک بدهکار مقصر یا غیر مقصر  که به زندان رفته است ، شام افطار مومنین روزه دار را متفاوت تر جلوه دهیم ....شاید باز نگری در نوع  روابط ساختاری  جامعه  ایرانی در ماه رمضان خیلی چیزها را روشن کند..شاید بد نباشد علاوه بر مسائل علمی و غیر علمی ما هم یک کپی ناشیانه از ماه رمضون از کشورهای دیگر اسلامی داشته باشیم.

 

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در جمعه هفتم مهر 1385 و ساعت 20:2 |