
|
خواندنيها |
عاقلانه...

واقعآ چه عيب دارد وقتي ما از مطلبي ، نوشته اي ، شعري ، تابلوي نقاشي و يا هر چيز ديگري خوشمان آمد مثل بچه آدم بگويم.فلان چيز خوب است. اما در بدترین حالت در کشور گل و بلبل امان اين قسمت از مراودات انساني انگار فراموش شده تا همه با وقتي به عنوان مثال از يك نوشته خوششان بيايد با بدترين ادبيات بگويند ..بهتر هم مي شد.
بعضي وقتها فكر مي كنم طنز هجو آميز شب هاي برره مديري نمايشي از واقعيات انكار ناپذيري از زندگي به شيوه ايراني بود و وقتي اهالي اين دهكده از اصطلاح افعال معكوس براي بيان آنچيزي كه قبول داشتند اما نمي خواستند به زبان بياورند به اين مهم بيشتر واقف مي شدم.
حال همه اين كلمات را پشت هم چيدم كه يك سايت شخصي را به شما معرفي كنم كه نه نويسنده اش را مي شناسم و نه حتي او را ديده ام اما از اين سايت و نوشته هايش خوشم مي آيد....
نویسنده این سایت در سطر نوشته هايش اين جمله را از گوته آورده كه آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد....من از سايت عاقلانه خوشم آمده شما را نمي دانم.
برای دسترسی به این سایت =====> اینجا را کلیک کنید
روزنامه نگاران مسافر كش...
به خدا ديگر خجالت مي كشم از بس به دوستان همكار خودم كه روزگاري پيشتر در روزنامه اي مشغول بودند و اين روزها بر اثر بسته شدن جريده فخيمه اشان به هر عنوان، و البته به دنبال لقمه اي نان و تنها لقمه اي نان، به امر خطير ستاد خبري مشغول شده اند ،هر روز بگويم: چشم..خبرتان را كار مي كنم.
درست مثل قديم ها كه بايد خبرهاي درپيت نمي دانم فلان دستگاه دولتي را به زور روابط عمومي اكثرآ آبدارچي و نه روابط عمومي چي! و البته به زور دختر تازه به بلوغ رسيده آن روابط عمومي كار كنم و...
ذرت هاي باستاني و بيزينس تاريخي

اين روندي مرسوم است که هر سال در اين سوي ايران براي اندکي ذرت بيشتر آب به دل تاريخ مي بندند و در گوشه اي ديگر تخت جمشيد و نماد هنري ايران باستان ، دستخوش تهديد حريقي مي شود که هرازچندگاهي مزرعه داران حاشيه اش هوس کرده اند تا بر جان گندم هاي چيده شده بکشند؛ آتشي که از دل مزارع چيده شده حاشيه اين اثر باستاني براي محصولي بهتر و زميني مرغوب تر افروخته مي شود تا ناگزير دامنگير تخت جمشيد نيز بشود.

اين روزها دعوا بر سر سربازي هخامنشي است که سالها بر نوزدهمين پله پلکان شرقي کاخ آپاداناي تخت جمشيد ايستاده بود و نابهنگام سرش را بريدند تا لابد به مسافرت برود و روزگاري بعدتر بر سرش دعوا هم بشود.
ادامه این یادداشت=======>اینجا