تبليغاتX
نارون

موزه‌هاي ايران اداره شده اند


با بانك‌ها باز مي‌شوند و با بانك‌ها بسته. درست مانند ساعت كار مي‌كنند اين بيچاره موزه‌هاي ايراني ، اما ساعتي كه باتري‌اش هر روز با تعطيلي ساعت كاري ادارات دولتي تمام مي‌شود.  

خنده‌دار است درست همان زماني كه مردم بر سر مي‌كوبند براي يك لقمه نان آنها هم بي بازديدكننده به انتظار نشسته‌اند تا ته ته‌اش چند بچه دبستاني را به موزه‌ها بكشانند، اما بعكس در طول روزهاي تعطيل كه مردم به دنبال جايي براي تفريح و پر كردن اوقات فراغت خويش هستند، خبري از باز بودن موزه‌ها نيست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 17:1 |

پسر مي‌خواهي چيكار!

چادرش كه گل نداشت تا اشك‌هايش سيرابشان كند. اشك كه قل خورد روي گونه‌هاي دختر، زبانش باز شد: «حاج خانم بريم از اين خراب شده، بريم بيرون... بريم."

زن مسن كنارش، دست دختر را مي‌گيرد اما غيظ در چشمانش مي‌گردد: «اين بنده خدا‌ها چه گناهي كرده‌اند؟ لابد خدا نمي‌خواد."

بلندگوي سالن مدام دكتري را فرا مي‌خواند. آقاي دكتر.... آقاي دكتر. زن مسن با طعنه رو به دختر مي‌گويد: "چيه به خدا راحتي. با هزار بدبختي بچه‌دار مي‌شي، مي‌گن چي زاييده... "پخر"

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 16:43 |

لطفا يك گاو

 

گاوها مرتب كنار هم چمباتمه زده‌اند، روي ديوار حاشيه‌اي ميدان. انگار مثل آدم‌ها كنار هم صف كشيده‌اند. وقتي كمي آنطرف‌تر گردن زرافه‌ها را مي‌بيني كه به دور خرطوم فيل‌ها گره خورده‌اند و شير و خرس است كه در هم مي‌لولد، با خود مي‌گويي از گاوها بعيد است اينقدر مودب باشند. لپ‌هايشان گل انداخته است. با خودت مي‌خندي. لابد گاوهايي با لپ‌ها و لب‌هاي رژ زده نوبر روزگار است.

زن دروغ مي‌گويد كه همه عروسك‌ها را خودش درست كرده است. اما صورت را از هميشه باورپذير‌تر كرده، قيمت را مي‌پرسم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 0:19 |

محله تخريب نكنيد ، خانه مال شما


بلدوزر زرد رنگ بزرگ كه به جان خانه هاي كهنه مي افتند انگار گرگي  مي ماند  كه به جان گله اي زده است. گله اي پير و كهنسال از خانه هايي  قديمي در يك سو و در سويي ديگر دندان هاي تيز بلدوزري كه دستور يافته است كه خانه هاي كهنه را به يكباره  كن فيكون كند.

خانه هايي كه روزگاري در محله اي باعث  برو بيابوده اند و اين روزها چون بر پيشاني اشان نوشته اند فرسوده محكوم و محتوم به مرگ هستند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 20:17 |

ميت هايي كه مرده اند


قرآن هم كه بخوانم مي شود 2 هزار تومن. دست به جيب كه مي‌بري دلت باز محكم مي شود كه 2 هزار تومن داري كه مقابل اين قرآن‌خوان سر قبرها كم نياوري و لابد میت تو هم از بی آبی و بی قرآنی نمیرد!. نحيف است و چهره سوخته‌اش نشان مي‌دهد تمامي تعطيلات تابستاني‌اش را براي رتق و فتق امور اخروي مردگان تهران و حومه سپري كرده است. دست به ريش چند نتراشيده‌اش كه مي‌كشد انگار همین دیروز از مجمع مداحان بین المللی بیرون آمده است.

روضه هم مي‌خواني؟ مي‌گويد: بله. بخوانم؟ مي‌گويم نه اما هر روز اينجا چه مي‌كني. امروز كه شنبه است. مي‌گويد تو مگر شنبه‌ها محل كار نمي‌روي؟ با خودم مي‌گويم بيچاره آخر دلت نمي‌گيرد؟ گويي مي‌شنود و مي‌گويد نه اينجا كسي نيست كه دلم بگيرد .همه را خودم چال كردم. مطمئنم كه مرده‌اند
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 0:24 |

طعم خوب خرس بودن


 موجود حجيم‌الهيكل كه لباس نه چندان پشمالوي خرس تنش كرده است، اصلا از كلاه قرمزي خوشش نمي‌آيد. لبه پاييني كلاه قرمز آقاي كلاه قرمزي 2 هفته پيش باعث شده بود كه شقيقه مرد خرس‌نماي حاشيه خيابان وليعصر تاولي بزند كه تا يك هفته نتواند شب‌ها بچه‌هاي خواب‌آلود ماشين‌هاي خيابان يكطرفه را به وجد بياورد. تا كودكي را مي‌بيند شروع مي‌كند به تكان تكان دادن خودش، طوري كه گويي مي‌خواهد به قول آن شاعر ملول و ملوس زرد آلو‌ها را از درخت بچيند... شروع مي‌كند و اقصي نقاط بدن مبارك را آنچنان تكان مي‌دهد كه كافر نبيند و ... چنان با دقت كه گويي تا ديروز پشت يك درخت براي جفت خويش دم تكان مي‌داده و امروز او را به بند آدميان آورده‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 0:26 |

چشم مورچه صنايع دستي ايران

شايد وقت آن رسيده تا با خودمان كمي‌بيشتر رو راست باشيم؟ چند سال پيشتر كه سازمان صنايع دستي را به زور دگنك چسباندند به سازماني كه تازه شده بود ميراث فرهنگي و البته گردشگري، كمتر كسي باور مي‌كرد كه تمامي ‌مشكلات اين بخش، حل شود؛ مشكلاتي كه در 2 بخش توليد و بازار سال‌هاست كه گريبان مظلوم مرحوم صنايع دستي ايراني را گرفته است.

هزاران بار گفتيم و گفتند كه اصلاح با اصطلاح همراه نمي‌شود، اما گويا صنايع دستي ايراني درگير همين چند كلمه است كه در بالا ذكرشان رفت. تنها اصطلاحاتي براي اصلاح مشكلات اين بخش
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 16:31 |