تبليغاتX
نارون

لبخند  رسانه به نمایشگاهی بی نتیجه

 

مطبوعاتی ها کار خود را خوب بلدند. حتی همین روزها که  در روزنامه خود جوابیه فلان ارگان و نهاد و سازمان را مجبورند چاپ کنند وقتی پای میزبانی از مسئولان آن فلان ارگان و نهاد در جشن رسانه ای اشان در نمایشگاه مطبوعات به وسط بیاید  لبخند می زنند و البته به کمال آداب میزبانی را به جای می آورند.

اصلآ لبخند زدن از ارکان حرفه رسانه است حتی وقتی مسئولی نیاید تا میزبانی اش کنی یا آنکه بیاید و از دری وارد نشده از دری دیگر به بیرون رود
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 18:38 |

لطفا يك ليوان پلاستيكي


مرد ميانسال است و موهاي سپيدش از سياهي‌ها پيشي گرفته‌اند. وقتي از اتاق نمونه‌گيري بيرون مي‌آيد رنگش پريده اما با نوك انگشت، پنبه الكلي را كه روي بازويش گذاشته است مي‌فشارد.

قدمي كه بر مي‌دارد سوزش عميق تا نوك انگشتانش بدنش را فرا مي‌گيرد. نگاهش را به تعقيب زن جوان مي‌چرخاند.

دختر سن و سالي ندارد اما از خط‌هاي پيشاني اش هم مي‌توان بسادگي فهميد كه در جواني رو به پيري گذاشته است. سالن آزمايشگاه پر شده از پسر‌ها و دختر‌هايي كه هيجان ازدواج بر هيجان جواني‌شان غلبه كرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 10:43 |

پسر مي‌خواهي چيكار!

چادرش كه گل نداشت تا اشك‌هايش سيرابشان كند. اشك كه قل خورد روي گونه‌هاي دختر، زبانش باز شد: «حاج خانم بريم از اين خراب شده، بريم بيرون... بريم."

زن مسن كنارش، دست دختر را مي‌گيرد اما غيظ در چشمانش مي‌گردد: «اين بنده خدا‌ها چه گناهي كرده‌اند؟ لابد خدا نمي‌خواد."

بلندگوي سالن مدام دكتري را فرا مي‌خواند. آقاي دكتر.... آقاي دكتر. زن مسن با طعنه رو به دختر مي‌گويد: "چيه به خدا راحتي. با هزار بدبختي بچه‌دار مي‌شي، مي‌گن چي زاييده... "پخر"

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 16:43 |

مگه خبرنگاران مشكل دارند؟


شايد مهمترين دغدغه هاي شغل خبرنگاري را در دوران كنوني بتوان در اين امر دانست كه مديريت رسانه ها بر عهده افرادي گمارده شده است كه از جنس رسانه و از اهالي مطبوعات نيستند.

اين مديريت غير رسانه اي از سويي به جنس كار كه جنسي نيازمند كنش هاي رسانه اي در برابر رفتار علمي رسانه اي است لطمه وارد مي سازد و در اين ميان اين مديران غير رسانه اي با به خدمت گرفتن افرادي كه در اين حوزه بيشتر سياسيون رسانه اي هستند و نه روزنامه نگاران سياسي يا فرهنگي و اجتماعي باعث مي شوند كه شخصيت كار رسانه ها در حد چشم انداز اين افراد پايين بيايد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 13:7 |

روز دوستي، همين


عجب دنيايي دارند اين آدم هاي آنور آبي .اصلآ اين كفار بلادين!! انگار سرشان درد مي كند كه يه جوري شاد باشند. يا حداقل خودشان را شاد نشان دهند. نمونه اش همين امروز (یعنی اولین یکشنبه ماه آگوست)  كه روز جهاني دوستي است. تصورم بر اين است كه اين روز مقداري فرق مي كند با ولنتاين بازي و از اين حرفا. شايد يك دوز پايين تر است اين درجه حساسيت دوستي. آنقدر ها هم داغ نيست اما به هر حال روز جهاني دوستي است ديگر.

در اعمال اين روز آمده است كه بايد ملت به يكديگر كارت تبريك هديه بدهند و ايضآ گل. از ديگر اعمالش آمده است  كه در اين روز حتمآ  دوستان بايد وقتشونو با يكديگر بگذرونند و در واقع عشقولانه در كنند.  اما مواظب باشند كه آنها فقط دوستند از حدش بيرون نروند و به همین امر کفایت کنند که بقیه برای وقتی دیگر است و البته روزی با نام دیگر.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت 18:54 |

لطفآ به كسي برنخورد

 حوزه  هنرهاي تجسمي  مانند بسياري ديگر از رشته هاي مرتبط با هنر معاصر در كشورمان دوران شكوفايي خود را سپري مي كند. جواني  است كه پا به پا همراهش بود و البته هم صدايش. اين امر به بسياري از علوم ديگر نيز بر مي گردد.با آنكه جوان هستند  و بايد از آن سراغ خامي گرفت اما در بسياري موارد پخته اند و جلودار. اما اين روزها اوضاع كمي فرق كرده زيرا در بسياري موارد هنر ، فرهنگ و دانش جوان ايراني با هنرمند و دانشمند جوانش شناخته نمي شود. مي خواهيد به يك داستان واقعي گوش كنيد؟ همين چند سال پيش بود  كه ماجراي فروش عكس هاي يك دانشجوي عكاسي توسط  استاد عكاسي اش ،  البته به نام نامي آن استاد و كسب اعتبار مالي و غير مالي براي آقاي استاد  در بسياري از محافل هنري كلمه افسوس را به همراه آورد. استاد آثار شاگردش را به بهانه اينكه ضعيف هستند رد كرده بود و چندي بعد ترش آنها را به نام خود به فروش رسانده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 17:48 |

جايزه هم، جايزه‌هاي قديم

قديم‌ترها يعني اوايل دهه 60، بچه‌دبستاني‌هاي مدرسه زهرا اسدي در خيابان نفيس تهران عزاي كامل داشتند وقتي قرار بود به خاطر شاگرد نمونه شدنشان جايزه بگيرند. براي چه؟ معلم مهربان آن دوران روز قبل از جايزه گرفتن، به مادر مهربان‌تر كودك مي‌گفت كه فرزندت شاگرد اول يا دوم يا مطمئنا سوم شده است و بايد برايش جايزه بخري. مادر مهربان نيز به تناسب نياز خانه وسيله‌اي مي‌خريد كه فردا به كار خانواده بيايد و البته از نگاهي  به كار خود كودك.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 15:4 |

نوشابه‌ها هيچوقت رنگي نمي‌شوند


فوتبال دقيقا يك شيشه نوشابه گازدار است. نه از اين رژيمي‌ها. از همان‌هايي كه پسي مي‌كند و براي لحظاتي حس خوبي به تو مي‌دهد و بعد ديگر هيچ. دقيقا حسي آني كه تمام مي‌شود. تا به حال به رابطه فوتبال و نوشابه‌ها فكر كرده‌ايد كه چرا هميشه در كنار زمين‌هاي سبز نوشابه‌ها و امثالهم كه شادي‌هاي زودگذر مي‌دهند را تبليغ مي‌كنند؟

بازي فوتبال براي همه آنهايي كه كمي به امر آگهي‌هاي بازرگاني آشنايي دارند يك فرصت استثنايي به شمار مي‌رود. يك مستطيل سبز و ميليون‌هاي چشم حريص كه زل مي‌زنند در چشمان جعبه جادو. همه چيز مهياست. فقط كافي است جرقه را بزنيد تا انبوه اطلاعات زوددفع! را راهي مغز بيچاره مخاطب كنيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 23:6 |

كتاب‌ها و صنايع دستي كه سيگار مي‌كشند

تا به حال يك بسته سيگار را بدقت نگاه كرده‌ايد؟ حاشيه اين بسته‌هاي زيبا كه حجم يك دست را نشانه رفته‌اند نوشته شده است دخانيات عامل اصلي سرطان و براي سلامت زيان‌آور است. اين جمله قشنگ اما تلخ اين روزها تنها براي سيگاري‌ها كاربرد ندارد. از كتابخوانان حرفه‌اي كه لب به سيگار نزده‌اند تا هنرمندان يك كارگاه كوچك صنايع دستي كشور با اين جمله آشنا هستند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 17:43 |

گوني‌هاي برنج و كتاب‌هاي بي نوا

ديروز يك گوني برنج! حاوي چند جلد كتاب چاپ جديد انتشاراتي در تهران به دفتر روزنامه رسيد. از اين گوني‌هاي برنج و جعبه‌هاي موز حاوي كتاب اين روزها زياد به دستمان مي‌رسد؛ يك اتفاق هر روزه، بي هيچ كم وكاست. موزهاي كتابي و شايد هم كتاب‌هاي موزي! همه عادت كرده‌اند هم ناشر و هم خواننده كتاب‌ها.هيچ توفيري هم ندارد. همين اتفاق را مي‌توانيد هر روز در گوشه‌اي از ميدان انقلاب تهران مشاهده كنيد. علتش را مي‌خواهيد؟ مطمئن باشيد كه علتش در اين خلاصه مي‌شود كه ما به كتاب به مثابه يك موجود زنده نگاه نمي‌كنيم. كتاب هم لابد ميز است. صندلي است يا حتي يك ... .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در جمعه یازدهم بهمن 1387 و ساعت 14:3 |

هنرمندي كه حرفه اي به دنيا آمد

 محمد احصايي يك حرفه اي به تمام معناست. حرفه اي ها كم سخن مي گويند و بيشتر كار مي كنند. اصلآ انگار ماهيچه هاي بخش فك و دهان آدمهايي مثل او اين طور تغيير يافته اند كه بيشتر سكوت كنند تا اينكه در مورد كارهايشان حرف بزنند و صد البته تبليغ كنند.

در يك كلام احصايي نقاش – خوشنويسي است كه خواسته  تا  ايسم هاي نامفهوم  چسبيده به پسوند و پيشوند نقاش معاصر  ايراني را يكجا پاك كن هنري بكشد و  كوتاه ترين جمله بشود:  آقاي نقاش ايراني.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 و ساعت 12:7 |

وزنه برداری خانم ها با چادر

وفاداري به خبر و عكس يكي از شاخصه هاي مهم روزنامه نگاري از ابتدا تا كنون به شمار مي رود .اما وقتي  ما به عنوان يك روزنامه نگار مجبور مي شويم كه به خبر  يا عكس وفادار نمانيم چه اتفاقي مي افتد. بله .اصل رويداد را تحريف مي كنيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 17:0 |
خبرنگاران ، کارگران معدن

روز خبرنگار ، غیر خبرنگار ندارد همیشه یکی بوده است.ایستاده ایم تا از دوشمان بالا بروند.دلمان را به حق التحریر ها ی آخر ماه خوش کرده ایم و نگاهمان به دست آقایی است تا این ماه از مطالب مان ، فحش دادن هایمان، تخریب هایمان ، نمی دانم تعریف کردن  هایمان خوشش آمده و در فیش حقوق مان مبلغی بیشتر را لحاظ کند.

واقع بین باشیم نانمان را می دهند که لابد می خواهند  از ما به مثابه کارگران معدن هفته 2 دلار در فیلم های غرب وحشی کار بکشند.  درست شبیه آنها هستیم با این تفاوت که کارگران معدن آن فیلم ها پولهایشان را آخر ماه در «بار» خرج می کردند و دلشان خوش می شد به یک کاسه لوبیای گرم و چند بطری عرق سگی که همیشه در دوبله اش تبدیل به میشد به یک نوشیدنی سرد و خبرنگار بیچاره تمام حقوق ماهش را باید بدهد برای اجاره خانه و کرایه ماشین برای رسیدن به موقع برنامه خبری.

سال گذشته یادداشتی نوشتم برای روز خبرنگار و در آن اشاره کردم که خبرنگاران مثل مسافرکش های فرهنگی هستند همه را به مقصد می رسانند اما هیچ وقت خود به مقصد نمی رسند.

به خدا در کشور عزیزمان ایران روز خبرنگار و غیر خبرنگار ندارد همیشه یک جور بوده است.بیهوده وقت خودتان و ما را نگیرید بگذارید وقت عزیزمان را برای تهیه خبری دیگر برای لقمه ای نان خرج کنیم وگرنه...

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 17:39 |

يك مطلب غير قابل چاپ

 

 ( آخرین روزهای سال گذشته در روزنامه به ما گفتند برای شماره آخر سال ۸۶ هر کس مطلبی به عنوان دغدغه بنویسد..من هم این مطلب را نوشتم و  تیترش را زدم یک مطلب غیر قابل چاپ...این مطلب و مطالب دیگر که دغدغه بچه ها بود چاپ نشد..علت را که پرسیم کمبود جا برای آخرین شماره روزنامه عنوان شد)

 

خبرنگاري دقيقآ مسافر كشي از نوع فرهنگي است.همه را به مقصد مي رساني اما هيچگاه به مقصد نمي رسي. گفته اند از دغدغه هايم براي سال آينده بنويسم. تا اينجايش درست .

مي خواستم در مورد يكي از همكارانم بنويسم كه با نوشته هايش در مورد مسكن تا كنون بسياري از هموطنانم خانه دار شده اند و خودش در خانه اي استيجاري در گوشه اي از اين تهران بزرگ زندگي مي كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 23:59 |
ايران صدا...

IRAN SEDA

روز گذشته سایت شبکه ایران صدا به عنوان نخستین رادیوی اینترنتی ایران راه اندازی شد تا خلا موجود در این زمینه که باعث می شد تا صدا جمهوری اسلامی از این امکان بسیار بالای اینترنتی بی بهره باشد از بین برود.البته نوپایی این شبکه شاید در بسیاری از موارد به چشم بخورد اما به نظرم برای قدم اول در دنیای پاکدست ها کار جالبی به نظر می آید.

ناگفته نماند که قرار است بخش گردشگری ایران صدا با من باشد برای من هم تجربه کار در این محیط بسیار متفاوت است اینجا ===> ( ایران صدا ) را کلیک کنید تا صفحه اول سایت را ببینید و اگر حوصله داشتید گزارش های گردشگری من را گوش کنید اینجا===> (بخش گردشگری)  را کلیک کنید.

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 12:14 |

خبرنگاراني براي هميشه

 

سلام مهدي... سلام ابراهيم... سلام عليرضا... سلام حميدرضا.

تمام آقايان خبرنگار پروازC130... سلام.

امروز دومين سالگرد تولد شماست. به خدا زبانم نمي گردد که بگويم دومين سالگرد رفتنتان ، عروجتان و از اين حرفها تا ثابت کنم که هنوز در ميانمان هستيد. پس تولدتان مبارک. لطفا شمع هاي دومين سال تولدتان را با افتخار خاموش کنيد تا من هم يقين داشته باشم که اکنون در تحريريه و در کنارمان مشغول خبر نوشتن هستيد.

مطمئن هستم که متولد شديد پس بيهوده بهانه نياوريد، چون تيتر يک امروز تمام روزنامه ها خبري از شما دارد. جالب است.. نه؟ خبرنگار روزي خود خبر شود.

دو سال که مي گذرد تازه زير پوستمان حس مي کنيم که ناگهان چه زود دير شده است.... خدا نکند که روزي فراموشتان کنيم که فراموشي بد دردي است. دردي که اين روزها عادت هر روزه مان شده ، خودمان را به آن راه مي زنيم و برايتان بزرگداشت مي گيريم وگرنه مي دانيم که خبرنگار يعني همين سوختن و دم بر نياوردن حتي اگر هواپيمايي نباشد و پروازي ديگر. دو سال براي ياد آوري هيچ و فراموش کردن همه چيز زياد نيست اين راهم باور کنيد.

آقايان خبرنگار پرواز C130... باور دارم دو سال پيشتر که با پروازي سياه ، خبر نخست تمام رسانه ها را دربست به خود اختصاص داديد امروز را به نظاره نشسته بوديد، اصلا خبرنگاري يعني همين. سالها همه را به مقصد رساندن و خود به مقصد نرسيدن. درست مثل پرواز C130.

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 17:48 |
شغل شریف ...

                               

به نظرم شغل قشنگی دارم....

چون بقول سازمان جهانی مطبوعات یا وان بیش از 100 خبرنگار در سال 2007 کشته شده اند. بر همین اساس 106 خبرنگار در 28 کشور مختلف کشته شده اند. در عراق 45 خبرنگار درانجام وظیفه کشته شده اند که تعداد آنان را به 150 نفر در این جنگ می رساند. این گزارش می گوید که تعداد خبرنگارانی که در سال 2007 کشته شده اند ، به  110 نفر که در سال 2006 کشته شده اند می رسد..

با این اوصاف چرا تصمیم نگرفتم که شرکت پلاستیک فروشی بزنم و ماشین های پلاستیکی با سر میکی موس برای بچه ها درست کنم خدا میداند و بس

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 22:32 |

عاقلانه...          

                   

واقعآ چه عيب دارد وقتي ما از مطلبي ، نوشته اي ، شعري ، تابلوي نقاشي و يا هر چيز ديگري خوشمان آمد مثل بچه آدم بگويم.فلان چيز خوب است. اما در بدترین حالت در  کشور گل و بلبل امان اين قسمت از مراودات انساني انگار فراموش شده تا همه با وقتي به عنوان مثال از يك نوشته خوششان بيايد با بدترين ادبيات بگويند ..بهتر هم مي شد.

بعضي وقتها فكر مي كنم طنز هجو آميز شب هاي برره مديري نمايشي از واقعيات انكار ناپذيري از زندگي به شيوه ايراني بود و وقتي اهالي اين دهكده  از اصطلاح  افعال معكوس براي بيان آنچيزي كه قبول داشتند اما نمي خواستند به زبان بياورند به اين مهم بيشتر واقف مي شدم.

حال همه اين كلمات را پشت هم چيدم كه يك سايت شخصي را به شما معرفي كنم كه نه نويسنده اش را مي شناسم و نه حتي او را ديده ام اما از اين سايت  و نوشته هايش خوشم مي آيد....

نویسنده این سایت در سطر نوشته هايش اين جمله را از گوته آورده كه آدم بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد....من از سايت عاقلانه خوشم آمده شما را نمي دانم.

برای دسترسی به این سایت =====> اینجا را کلیک کنید

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 14:21 |

روزنامه نگاران مسافر كش...

 

به خدا ديگر خجالت مي كشم از بس به دوستان همكار خودم كه روزگاري پيشتر در روزنامه اي مشغول بودند و اين روزها بر اثر بسته شدن جريده فخيمه اشان به هر عنوان، و البته  به دنبال لقمه اي نان و تنها لقمه اي نان، به امر خطير ستاد خبري مشغول شده اند ،‌هر روز بگويم:  چشم..خبرتان را كار مي كنم.

درست مثل قديم ها كه بايد خبرهاي درپيت نمي دانم فلان دستگاه دولتي را به زور  روابط عمومي اكثرآ آبدارچي و نه روابط عمومي چي! و البته به زور دختر تازه به بلوغ رسيده  آن روابط عمومي كار كنم و...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 13:41 |