سارق را اخراج كنيد
خدا بيامرزد اين قديميها را كه گفتهاند: اگر اشتباهي انجام دادي يك اشتباه است و بس، اما اگر براي آن اشتباه دليل آوردي دومين اشتباه را نيز مرتكب شدهاي. عجب شيرين است اين جمله.
هنوز چندي نيست که سطوري نگاشته شده با اين مضمون: داستان ناتمام مردي از ديار يانگوم. داستان كه البته نبود،واقعيتي بود از سرقتي كه كاردار سوم سفارت كره جنوبي در بازديد از تخت جمشيد انجام داده بود و البته چندان هم منعكس نشده بود.
آقاي كاردار هوس كرده بود تا قسمتي از تخت جمشيد را دركالسكه كودكش پنهان كند كه نتوانست و نتوانست و البته نتوانست. در اين يادداشت از مسوولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و البته وزارت امور خارجه به صراحت خواسته شده بود كه سرنوشت اين اتفاق را مشخص كنند تا با شفاف نمايي جاي هرگونه شك و شبههاي در مورد سرقت آثار تاريخي توسط ديپلماتهاي خارجي از بين برود.
اين اتفاق افتاد و از آن به بعد هيچ خبري در اين زمينه منتشر نشد تا قائم مقام سازمان ميراث فرهنگي وگردشگري بعد از اين اتفاق در مراسم شب كرهاي در ميان كرهايهاي لبخند بر لب حضور يابد و البته از مشتركات فرهنگي دو كشور بگويد و از آن سو كرهايها نيز از علاقه مردم ايران به يانگوم و جومونگ. (از علاقهشان به تختجمشيد حرفي به ميان نيامد)
اگر حضور قائم مقام سازمان ميراث فرهنگي در اين مراسم را آنهم در زماني كه هنوز سرنوشت دزدي! آقاي كاردار مشخص نشده است را با هيچ دليلي موجه ندانيم، فقط ميرسيم به اين نكته كه اين حضور شايد توجيهي بود براي اشتباهي كه چندي پيش تر رخ داد.
اما روز گذشته دانشجويان رشته باستانشناسي دانشگاه مرودشت و كازرون بيانيهاي را درباره سرقت نقشبرجسته از تخت جمشيد (پارسه) منتشر كردند كه بايد آن را به ديده تامل نگريست. در اين بيانيه ايشان اين بار از وزير امور خارجه خواستند كه سرنوشت اين رويداد تلخ را مشخص كند و ايضآ كاردار سارق را از كشور اخراج.
اين دانشجويان عزيز كه بايد محترمشان شمرد و البته حرفشان را بر سر گذاشت در بخشي از بيانيه خود آورده اند ما منتظر واكنش آن وزارتخانه در قبال اين قضيه خواهيم ماند و خواستارآن هستيم تا نظارت دقيقي بر عملكرد سفارتخانههاي خارجي (خصوصا آنهايي كه تمايلات و سوابق استعماري دارند و البته علاقهمند ميراث فرهنگي ما هم هستند) صورت گيرد تا دست سوداگران فرهنگ و قاچاقچيان ميراث تاريخي كشور از غارت مواريث فرهنگي ما كوتاه شود. مي بينيد چقدر كوچك است اين دنيا. يكي از آن سوي دنيا در خانه امان قطعهاي از هويتمان را سرقت ميكند و همه از اينكه سرنوشت اين سرقت به كجا انجاميده طفره ميروند.

