تبليغاتX
نارون -

لطفا گلابي چيني گاز نزنيد

 

هر ساله وقتي كشتي حامل گلابي‌هاي چيني در جنوبي ترين نقطه ايران لنگر مي‌گيرد در شمالي‌ترين نقطه ايران يك كشاورز ديگر زانوي غم بغل مي‌كند.

گلابي‌هاي چيني درشت ترند. جذاب ترند، زردترند  و حتي لفافه دارند، اما خوب كه دقت كني چيزي كه در اين ميوه‌هاي مردمان خاور دور ديده نمي‌شود طعم است و مزه. اين روزها راه به راه مي‌توانيد در گوشه گوشه شهر از اين ميوه‌هاي بزك شده و البته اجناس ديگر ساخته شده در چين ببينيد. همه چيز گويا در چين خلاصه مي‌شود. جا سويچي چيني، تابلو نقاشي چيني و اين روزها حتي خرمهره‌ها هم چيني شده‌اند. خرمهره! بله همين نماد هنر سفال‌گري ايراني كه شده است باب دندان چيني‌ها كه كرور كرور با طرح‌ها و رنگ‌هاي مختلف مي‌سازند و كشتي كشتي روانه مي‌كنند به كشور موطن اش ايران.

چندي پيش از اين موضوع سخن رانده شد كه چيني‌ها براي فروش محصولات خود شهركي به نام كاشان ساخته‌اند و فرش مي‌بافند تا ما فرش نبافيم و آنها فرش‌هايشان را به نام كاشان به جهان ارزاني كنند. معادله ساده‌اي است. فقط خواسته‌اند تا صنايع دستي كشورشان را به جهان عرضه كنند. بله به همين سادگي. چند روزي به روز جهاني صنايع دستي نمانده است. صنايع دستي در ايران چند سالي است كه وقتي نامش را مي‌برند لبخندي تلخ گوشه لبان بسياري مي‌نشيند. راستي مي‌دانيد كه هر ساله ما چند فارغ‌التحصيل صنايع دستي در ايران داريم؟ رشته‌اي دانشگاهي كه لابد در كنار انتخاب رشته آن در دفترچه‌هاي قطور انتخاب رشته كنكور بايد بنويسند: رشته صنايع دستي با گرايش بيكاري. بيكاري. بله. آخرين اعلام غيررسمي از فارغ‌التحصيلان اين رشته دانشگاهي حكايت از آن دارد كه بيش از سه چهارم فارغ‌التحصيلان اين رشته دانشگاهي اكنون به شغل‌هاي غيرمرتبط با رشته دانشگاهي خويش مشغولند. يكي كه مثلا گرايش فرش خوانده است، مسافركش پيكان جوانان مدل 52 شده است و ديگري كه گليم خوانده، شده است دربان بزرگترين هتل كشور.

ادغام سازمان صنايع دستي با سازمان ميراث فرهنگي و در كنارش گردشگري و اگر جلويش را نمي‌گرفتند حج و زيارت همراه بود نه تنها در اين زمينه نتوانست راهگشاي گره‌هاي كور فرشبافان و هنرمندان صنايع دستي كشورمان شود بلكه عريض و طويل بودن سازمان ميراث فرهنگي كه اين سازمان انگار لقمه در گلويش مانده بود باعث شد كه صنايع دستي ايران متولي‌اش نه اين سازمان شود و نه آن سازمان. اولي‌اش را كه سازمان ميراث فرهنگي تشكيل مي‌دهد و دوميش وزارت بازرگاني كه آن هم اين روزها انبارهايش را پر كرده است از آثار برگردانده شد صنايع دستي كشورمان كه به دليل بسته‌بندي نامناسب و هزار دليل بي مورد و با مورد شده‌اند انباري.

اين روزها چراغ كارگاه‌هاي سفال كلپورگان در روستايي به همين نام در سيستان و بلوچستان كه يقينا به واسطه شهرت جهاني‌اش در خارج از ايران مشهورتر است به دليل نبود گازوئيل هر روز يك به يك خاموش مي‌شود. پيرزن‌هاي روستايي گالن گالن به صورت قاچاق گازوئيل مي‌خرند تا اگر گلابي چيني گاز مي‌زنند و خرمهره چيني را بر گردن مي‌آويزند لااقل از كوزه‌اي آب بنوشند كه طريقه ساختش به 7 هزار سال مي‌رسد.

اصلا ايراني است اين ساخته زنان سرزمين مادري امان كوزه ايراني است چيني نيست كه بشكند. ما هم دل خوش مي‌كنيم كه هر سال اين روز صنايع دستي كه رسيد پيرزني فرتوت را از كلپورگان به تهران بكشانيم و سكه‌اش دهيم و دست بر دست بكوبيم كه هنر نزد ايرانيان است و بس. واقعا كه چنين هنري در به حاشيه راندن هنرها را چه كسي در دنيا سراغ دارد؟ اين يك هشدار است. اين روزها واقعا بايد ترسيد كه روستايي در چين ساخته شود به نام كلپورگان.

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 و ساعت 16:56 |