تبليغاتX
نارون -

بازگشت از بوركينافاسوي مركزي

 

زماني پيشتر يك مقام مسوول در حوزه گردشگري ايران در جلسه‌اي با حضور خبرنگاران درخصوص زيبايي‌هاي ايران گفت: در ايران جايي وجود دارد كه در لحظه واحد در سمت راست خود مي‌توانيد گل‌هاي شقايق باز شده را ببينيد و در سمت چپ ايضا‌ با نگاهي كوتاه دريايي خروشان و ساحل مرجاني‌اش را.

او براي اين‌ كه همه حاضران و حتي غايبان اين جلسه را غافلگير كند، ادامه داد: اما نمي‌دانيد كه در همان لحظه شما مي‌توانيد به روبه‌روي خويش نگاه كنيد كه بياباني لم يزرع است و جان مي‌دهد براي گردشگري بيابان. او سخنانش را قطع نكرد و در ادامه هنگامي كه مي‌خواست انگار همه را از غافلگيري به حد مرگ بكشاند، گفت: همه اينها چيزي نيست در مقابل اين‌ كه در همان لحظه واحد شما مي‌توانيد پشت سرتان زمين‌هاي پوشيده از برف را نيز ملاحظه كنيد. او اما براي اين‌ كه مخاطبان متعجب خويش را كمي توجيه كند، ادامه داد كه هر كس مي‌خواهد، مي‌تواند بيايد و اين مكان از ايران را از نزديك ببيند.

اما آن جلسه تمام شد و هيچ خبرنگاري حتي تا به امروز سراغ اين مكان را از آقاي مسوول گردشگري كشورمان نگرفت و هيچ‌كس هم به اين مكان رويايي! كشورمان كه گويا جز خود او به آنجا سفر نكرده بود، سفر نكرد اما اين روايت تا چه ميزان از نقطه‌اي از كشورمان قرين واقعيت است به يك طرف ولي اين اغراق نيست كه در ايران همه اين زيبايي‌ها را كه آقاي مسوول مي‌خواست در يك نقطه جمع كند، مي‌توان در كمتر از يك ساعت سفر هوايي ديد.

بله. در هيچ جاي دنيا نمي‌توان چنين گستردگي و تنوع اقليم آب و هوايي را در زمينه گردشگري يافت. كشوري چهار فصل با جاذبه‌هاي متنوع طبيعي و تاريخي جان مي‌دهد براي گشتن؛ آن هم كه با يك سفر كوتاه مدت هوايي مي‌توانيد از فصلي به فصل ديگر برويد و حسي جديد و فصلي جديد را تجربه كنيد. ايرانيان از ديرباز مردماني اهل سفر و گردشگري بوده‌اند. گشت و گذار در ايران زمين جزئي لاينفك از زندگي مردمان اين گوشه از دنيا بوده است. اما اين‌كه اكنون چرا گردشگري به جاي آن كه جزئي از زندگي ما باشد، شده است بخشي كوچك كه به اما و اگرها متصل است؛ اتفاقي كه البته تنها بخشي از آن به متولي دولتي برمي‌گردد كه بايد زير ساخت بسازد براي توسعه اين امر، اما بخش اصلي‌اش به خود ما برمي‌گردد كه بايد بخواهيم كه سفر برويم.

نگاه كنيد به همين روزهاي تابستاني كه كرور كرور سفر‌هاي بين‌شهري بايد بالا برود كه مثلا گردشگري رونق پيدا كند. پدر خانواده را كه با زور و جبر راضي كرده‌اي كه مرخصي بگيرد. هزار دليل و مدرك مي‌آورد كه بنزين ندارد و اتومبيلش ياتاقان زده. او كه راضي مي‌شود، پسر خانواده را بايد به زور از كلاس فوتبال و نمي‌دانم طراحي و اگر كمي با كلاس باشد، آموزش اسكواش بيرون بكشي كه چه؟ بيا برويم سفر. 4 كارت شارژ موبايل براي دختر خانواده بايد بگيري كه در سفر از دوستانش بي‌خبر نماند و البته مادر خانواده كه جايش محفوظ. نمي‌تواند خانه و زندگي‌اش را به امان خدا بگذارد اصلا عقيده‌اش بر اين است كه سفر فقط سفر خارجي. راضي است در گرماي تابستان به عمق كوير بوركينافاسوي مركزي برود، اما كسر شان ايشان مي‌شود كه جلوي در و همسايه بگويد كه تابستان سفر رفته‌ايم شمال.

همه اينها كه رفتارهاي آشناي اين روزهاي بسياري از خانواده‌هاي ايراني است به يك امر برمي‌گردد؛ فرهنگ سفر كردن هنوز در ميان ما نهادينه نشده است. نمي‌دانيم براي چه بايد رخت بربنديم و مدتي را در سفر بگذرانيم شايد به خاطر همين است كه وقتي به سفري رفتيم و از قضاي روزگار به ما و همسفرانمان كمي هم خوش مي‌گذرد، به انتها نرسيده كاري مي‌كنيم كه به قول معروف خوشي سفر به كام همسفرانمان تلخ شود. عنق مي‌شويم و انگار بايد زودتر به خانه برگرديم. فلاني بد سفر است. فلاني خوش سفر است. اين جملات را هم لابد شنيده‌ايد. حال هي پشت سر هم بگوييم كه فلان‌جا كه هتل ندارد. نمي‌دانم بنزينمان كه تمام شده است و از اين جملات كه رديف مي‌شوند براي سفر نرفتن. بايد باور كنيم فرهنگ سفر كردن از خود سفر رفتن مهم‌تر است.

+ نوشته شده توسط مهدی نورعلیشاهی در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 15:1 |